عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

86

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

و قدرتش را به تو معلوم ساخته و مغلوبت كرده مقاومت كند خاصّه اينكه سياوش هم با اوست كه در سعادت بنام و در طهارت و تقوى زبانزد خاص و عام است و فيض الهى پيوسته شامل حال اوست . افراسياب خموشى گزيد و خود را خشنود جلوه داده از همّ خود منصرف و با سران سپاه و خواص بتفريح و باده‌گسارى پرداخت ولى هم در آن شب خوابى قرين خواب ضحاك ديد و از كثرت وحشت پريده چنان فريادى برآورد كه هركس در اطراف او خفته بود بيدار شد و خود از بستر به زير آمد و مانند برگى كه باد بر آن وزيده باشد لرزان سر به زانو نهاد . چون هيچيك از مصاحبينش را ياراى پرسش آن حال از او نبود ماجرى به گرسيوز اعلام و او معجّلا رسيده نزد برادر رفت و او را به حال مرده ديد . پس دستش بگرفت و به سينه چسبانده گفت : شاها ترا چه رسيده است ؟ افراسياب امر داد تمام حضّار خارج شدند و پس از افكندن پرده‌ها گفت : برادر در عالم رؤيا ديدم كه پرچمهاى من واژگون و نهرها از خون قشون من جارى و سران سپاه من فرارى و سر تركان بر فراز نيزه‌ها و مأوايشان ويران و فرزندانشان اسير و خود و برادران و فرزندانم مغلولا در دست دشمن گرفتار آمده‌ايم و كيكاوس چنان جوان و قوىپنجه است كه بيك شمشير مرا از ميان به دو نيم كرد گرسيوز از پاى درآمده غش كرد چون به خود آمد گفت : منكه از وصف اين خواب چنين شدم تو كه ديده‌اى چه بايد بر تو گذشته باشد ! مع الوصف اميد است كه خير نصيب ما و شرّ از آن دشمنان ما باشد و تو بايد در خصوص اين رؤيا كه ما در زائل كردن نتائج مشئومهء آن خواهيم كوشيد از معبّرى استفتى كنى . چون صبح شد افراسياب معبّرين را طلبيده رؤياى خود را بدانان گفت و تعبير آن پرسيد همه گفتند : اين خواب حاكى از افناى تركانست خواه بدست سياوش يا بوسيلهء او ضمنا از قضاى آسمانى هم نميتوان گريخت كسى هم كه بتواند حكم خدا را تغيير دهد وجود ندارد . افراسياب پريشان و مبهوت شد ولى اين سرّ را با خود نگاهداشت . صلحجوئى افراسياب و ارسال هدايا و گرويها نزد سياوش افراسياب در خصوص امرى كه او را به خود مشغول داشته بود با گرسيوز مشاوره